قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1826

تاريخ الفي ( فارسى )

و الّا پيش عمّش ، ابراهيم ، مىرويم . امير نوح بالضّروره وزير را به ايشان سپرد و ايشان فى الحال او را به قتل رسانيدند . با وجود آن چون ابراهيم و ابو على نزديك به مرو رسيدند اكثر لشكريان امير نوح از پيش او گريخته به ايشان پيوستند . امير نوح چون اين حالت را مشاهده نمود در خود طاقت مقاومت ايشان نيافته بالضّروره در كشتى درآمده از آب عبور نموده متوجّه بخارا گشت و ابراهيم بر تمامى خراسان استيلا يافت و بعد از ضبط آن مملكت روى به بخارا نهادند . امير نوح بخارا را گذاشته به سمرقند رفت و ابو على به ولايت بخارا درآمده فرمود تا خطبه به نام ابراهيم خواندند . در اثناى اين حال ابو على به واسطهء آنكه به او رسانيدند كه ابراهيم درصدد گرفتن تو است از وى متوهّم شده به جانب تركستان رفت و ابراهيم در بخارا تنها با قراتكين كه از امراى امير نوح بود و ابو على او را در نيشابور گرفته در بند داشت ، بماند . در اين وقت ، قراتكين « 1 » از بند خلاصى يافته به جانب سمرقند پيش امير نوح رفت و ابراهيم از ضبط امور مملكت عاجز آمد . بنابراين ، مقرّر چنين شد كه امير نوح حاكم و ابراهيم لشكركش باشد و هر دو به اتّفاق ، ابو على را از ميان بردارند . مجموع اهالى بخارا اين معنى را پسنديده داشته قاصدان پيش امير نوح فرستادند و امير نوح به مجرّد رسيدن اين قاصد از سمرقند بيرون آمده متوجّه بخارا شد و ابراهيم با لشكر بخارا متوجّه ملازمت او شده در راه با يكديگر پيوسته بر سر ابو على رفتند . بعد از تلاقى فريقين ، ابو على غالب گشت و امير نوح گريخته پناه به كوهستان برد و ابو على بار ديگر خود را بر وى زده بخاريان را متفرّق ساخت و ابو على متوجّه بخارا شده به شهر درآمد و مىخواست كه بخارا را آتش زند كه مشايخ و علما در آن باب از وى شفاعت كردند تا از سر آن اراده درگذشت . پس ابو على برادر امير نوح ، ابو جعفر محمّد بن نصر ، را طلب داشته با او بيعت كرده در تمام آن ولايت خطبه به نام او خواندند . در اين اثنا ، ابو على از بعضى از اعيان لشكر مخالفتى استشمام نموده به بهانهء آنكه به سمرقند مىرود از آنجا بيرون آمده متوجّه چغانيان شد . و در اين وقت ، جمعى به امير نوح نوشتند كه عرصهء مملكت خالى است ، جهت توقّف معلوم نيست . امير نوح فى الحال عنان عزيمت به جانب بخارا معطوف داشت . چون به حوالى بخارا رسيد ابراهيم سامانى و ابو محمّد ، برادر امير نوح ، جميع اكابر و اعيان بخارا به استقبال بيرون آمده ابراهيم و ابو جعفر در مقام اعتذار و استغفار درآمدند . امير نوح عذر ايشان مسموع داشته به بخارا درآمد . و چون بر سرير حكومت متمكّن گشت از امرا اطفال حاجب را كه مادهء فتنه و فساد او بود ، به قتل

--> ( 1 ) . به احتمال قريب به يقين مراد منصور بن قراتكين است نه خود قراتكين ؛ چه به گفتهء بيشتر مورّخان قراتكين در سيصد و شانزده هجرى ( يا اندكى بعد ) در بست درگذشته است و منصور در سال سيصد و چهل هجرى در نيشابور .